عَيْناً فيها تُسَمَّى سَلْسَبيلا

(آیه هجده سوره انسان)

سخنرانیهای استاد علیدوست

 

 

 صدا

 

 

آیت الله علیدوست در سالروز شهادت حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها در مسجد المهدی تهران با موضوع چرایی رخداد فجایع بعد از ارتحال حضرت ختمی      مرتبت(ص) به سخنرانی پرداختند.

معظم له یکی از مسائل مهم در تاریخ تحلیلی اسلام را «چرایی رخداد فجایع بعد از ارتحال حضرت ختمی مرتبت(ص) » دانستند و فرمودند این مساله از دیرباز مورد تفکر اینجانب بوده است.

این مساله وقتی اهمیت پیدا می کند که بدانیم:
1. نبی مکرم اسلام، رهبری مقتدر و صاحب نفوذ و محبوب میان پیروانش بودند، تا آنجا که ناخن گرفته شده او را، محاسن اصلاح شده حضرت را و آب وضوی پیامبر را به قصد تبرک بر می داشتند.

2. نبی مکرم اسلام، شخصیت اهل بیت عصمت و طهارت را مکرر در مکرر تبیین کرده بودند و جایگاه عصمت آنان را برای پیروان مشخص کرده بودند.

3. پیروان هم پیروان حرف گوش کنی بودند تا آنجا که قرآن کریم برخی از اوصاف آنان را چنین بیان می کند:

الف) تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا ۖ سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ، همواره آنها را در رکوع و سجود می بینی که فضل و خشنودی خدا را می جویند. نشانه (ایمان) آنها اثر سجده ای است که در چهره هایشان است.

ب)وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ  و هم آن جماعت انصار که پیش از (هجرت) مهاجرین (در مکّه به رسول ایمان آوردند و) مدینه را خانه ایمان گردانیدند و مهاجرین را که به سوی آنها آمدند دوست می‌دارند و در دل خود هیچ حاجتی (و حسد و بخلی) نسبت به آنچه  که به آنها داده شد نمی‌یابند و هر چند به چیزی نیازمند باشند باز مهاجران را بر خویش مقدم می‌دارند (سوره حشر آیه 9).

این سه نکته، سه پاسخ در باره مساله مورد سخن و مورد پرسش ما را رد می کند، این پاسخ های ناصحیح به شرح ذیل است:

1. پیامبر ص رهبری با نفوذ در میان مسلمانان نبود!!!(خلاف فرض یکم)
2. پیامبر ص جایگاه اهل بیت خود را نبیین نکرده بود!!(خلاف فرض دوم)
3. مسلمانان، پیرو نبودند و راه خود را می رفتند!! (خلاف فرض سوم).

این موارد است که پاسخ پرسش ما را مقداری دشوار می کند!!

به راستی چه شد که بعد از حضرت خاتم الانبیاء ص هم چیز اینچنین وارونه شد؟!!!

 سالیان زیادی در این مساله می اندیشیدم، پاسخی هایی چند به ذهنم رسید، این پاسخ ها به شرح ذیل است:
1.  گاه مردم در تشخیص پیامدهای رویدادهایی که در پیش چشمشان رقم می خورد، ناتوانی به خرج می دهند و فکر نمی کنند آسیب های جبران ناپذیر برای آنان داشته باشد.
بعد از وفات حضرت خاتم الانبیاء ص فکر می کردند که حال چندی اینها زمام امور را به دست می گیرند و بعد آن را به امام علی علیه السلام می دهند تا آن وقت هم علی ع تجربه ای بیشتر کسب کرده و...

2. جریان غصب خلافت، برای رسیدن به هدف شوم خود، بسیار حساب شده از زمان بیماری پیامبر ص، مدیریت خوبی کردند، برای مقاصد پلید خود خوب مدیریت کردند.

3. از نهاد «بیعت» که نزد عرب بسیار اهمیت دارد، بهره بری کردند، آنان خوب می دانستند که عرب کشته و مرده بیعت است و اگر جریان بیعت را راه بیندازند برای تثبیت هدف شوم خود از نهادی خاص بهره برده اند.

اما پاسخ چهارمی در میان است که به نظر من پاسخ بنیادین است عبارت است از اینکه:

4. پیامبر ص مسلمانان را انقدر ارتقای فرهنگی دادند که انسان ما قبل و بعد از اسلام  فاصله ای به اندازه بُعد میان وجود و عدم دارند به این پایه پیشرفت کرده بودند. و قرآن کریم هم از اوصاف خوب آنان یاد می کند
الف) تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا ۖ سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ، همواره آنها را در رکوع و سجود می بینی که فضل و خشنودی خدا را می جویند. نشانه (ایمان) آنها اثر سجده ای است که در چهره هایشان است.

ب)وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ  و هم آن جماعت انصار که پیش از (هجرت) مهاجرین (در مکّه به رسول ایمان آوردند و) مدینه را خانه ایمان گردانیدند و مهاجرین را که به سوی آنها آمدند دوست می‌دارند و در دل خود هیچ حاجتی (و حسد و بخلی) نسبت به آنچه  که به آنها داده شد نمی‌یابند و هر چند به چیزی نیازمند باشند باز مهاجران را بر خویش مقدم می‌دارند (سوره حشر آیه 9).

ولی هیچ گاه آنان را از نظام معرفتی کامل بهرمند نمی داند و به این وصف آنان را نمی ستاید. و این یک حفره معرفتی در میان مسلمانان بود که به آن فهم و بصیرت کامل نرسیده بودند . در بزنگاه های امتحان از تشخیص صحیح از سقیم باز می ماندند البته معدود افرادی بودند که در این میدان موفق بودند ولی این حفره معرفتی در آن زمان پر نشده بود و این حفره اثر خود را گذاشت و جامعه را به این بلایا مبتلا کرد.

برادران و خواهران گرامی، تاریخ چراغ آینده است، سلحشوری و ایثار و احساس و پا به رکاب بودن خوب است و لازم اما کافی نیست و انسان باید حفره های معرفتی وجود خود را تامین کند تا با بصیرت در حوادث واقعه، میان زرناب و  آهن زنگ زده اشتباه تشخیص ندهد.

96/12/1

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید