عَيْناً فيها تُسَمَّى سَلْسَبيلا

(آیه هجده سوره انسان)

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین

حدود سه سالی بود که مکرر تذکر می دادیم که باید بحثی راجع به لغت، استفاده از لغت ونحوه‌ی استفاده از لغت مطرح کرد. اما تنها وقتی که به یک نقطه حادّی می‌رسیدیم یاد آن وعده می‌افتادیم، ولی باز که از آن موضوع فاصله می‎گرفتیم آن وعده را فراموش می کردیم . خداوند توفیق داد که در این جلسه ی آخرسال تحصیلی در باره لغت و بحث های مربوط به آن مطالبی را به عرض دوستان برسانم.
(بحث اول) تفاوت لغت با عرف است. باید ببینیم در فقه به چیزی نیاز داریم؟
(بحث دوم) ما باید از متون لغوی چه انتظاراتی داشته باشیم و برای چه منظوری به لغت مراجعه کنیم؟
(بحث سوم ) ما تا چه حد می توانیم به لغت اعتماد کنیم. (قول لغوی حجت است یا نه؟)
(بحث چهارم) لغوی ها تا چه حد در فهم معنا به ما کمک می کنند؟ آیا لغت در مقام حصر است یا نه؟
(بحث پنجم) تقسیمات متون لغوی(که بسیار مفید و پرکاربرد است) واینکه از هر کتاب لغت چه انتظاری داشته باشیم؟
(بحث ششم) بحث سرایت اجتهاد به لغت است که توضیح می‌دهم.
(بحث هفتم) بحث تضمیین است.
(بحث هشتم) بحث مشتقات است.
(بحث نهم) پیدایش و تاریخ معنای کلمه و مصطلحات است.
اما بحث اول: می‌دانید که ما یک لغت داریم و یک عرف، ادعای متون لغوی این است که ما معنای عرفی را بیان می‌کنیم، یعنی یک لغوی وقتی کتاب لغت می‌نویسد (مثلا دهخدا، لغتنامه معروفش را می‌نویسد یا ابن منظور، لسان العرب را می‌نویسد) ادعایش چیست؟ ادعای آن ها این است که ما می‌خواهیم بیان کنیم که لغت چه می‌گوید و عرف چه می‌گوید و در این صورت یک دو‌ئیت بین لغت و عرف ایجاد می‌شود.
لذا سؤال می‌شود که اگر لغت غیرعرف است پس کار لغت چیست؟ ادعای لغت این است که عرف را منعکس می‌کند. اما در عین حال مقید به ضوابط و استانداردهای لغت است. و لذا گاه معانی عرفی در لغت منعکس نمی‌شود، بخصوص در مورد واژه‌های ترکیبی. فرق لغت و عرف در همین جا است که معلوم می شود.
مثلا در فارسی داریم که فلانی در صحنه است. این حرف یعنی آن شخص الان مطرح است. شما وقتی به لغت فارسی مراجعه می کنید کلمه‌ی در صحنه را پیدا نمی کنید، «در» را پیدا می‌کنید، “صحنه” را نیز پیدا می کنید؛ اما کلمه “در صحنه” را پیدا نمی‌کنید. در حالی که عرف این واژه را زیاد به کار برد. لغت خود را درگیر یکسری از اصول می‌کند و به واژه‌های ترکیبی کاری ندارد، در حالی که عرف با این واژه ها کار دارد.
جواب این سؤال که “لغت با عرف چه تفاوتی دارد؟” همین بود که عرض کردم (لغت اولاً در واژه‌های ترکیبی مانند “در رابطه”، “در صحنه” و امثال ذلک حضور ندارد؛ ولی عرف، حضور دارد. لغت معمولا در مورد واژه‌های مفرد بحث می‌کند. لغت و عرف در واژه های مفرد با هم شریک هستند؛ اگرچه گاهی وقت ها در خود واژه‌های مفرد هم تفاوتی دیده می‌شود). آن چیزی‌که ما در فقه دنبال آن هستیم، معنای عرفی است؛ چه در واژه‌های ترکیبی (که لغت در آن ها حضور ندارد) و چه در واژه‌های بسیط و مفرد. آنچه معیار است معنای عرفی است.
عرف معیار، عرف زمان صدور ادلّه است، عرف زمان پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) و زمان حضرات معصومین (علیهم السلام) است. در واژه‌های ترکیبی نمی‌توانیم از لغت خیلی بهره بگیریم بلکه اصلا نمی‌توانیم. در«المؤمنون عند شروطهم » برای فهم معنای “شروط” می‌شود از لغت کمک بگیریم ولی «المؤمنون عند شروطهم» را نمی‌توانیم. برای فهم معنای «العقود» می‌توانیم از لغت کمک بگیریم ولی «اوفوا بالعقود» را نمی توانیم از لغت کمک بگیریم.
لذا بحث می کنیم که آیا این واژه ظهور در حکم تکلیفی دارد؟ یا ظهور در حکم وضعی دارد؟ یا ظهور در هر دو دارد؟ شما نمی‌توانید پاسخ این سوال را با استفاده از لغت بفهمید، در این موارد ناچاریم با عرف، با ذهنیت ها و ارتکازها بفهمیم.
اما نکته دوم: یک لغوی چه کارهایی را انجام می‌دهد؟ وقتی بدانیم لغوی چه کاری انجام می‌ دهد، قهراً می‌دانیم برای چه استفاده‌هایی باید به لغت مراجعه کنیم.
یک لغوی ۵ کار را انجام می دهد:
۱٫ جمع معانی (استقراء معانی)؛ بیان معنا یا معانی، اگر تک معنا یا چند معنا باشد، کتاب هایی مثل قاموس فیروز آبادی، تاج العروس (که شرح کتاب قاموس است) زبیدی، لسان العرب (ابن‌منظور). عمدتاً عهده دار جمع معانی هستند.
۲٫ جمع معانی و جدا کردن معنای حقیقی از مجازی. گسست معنای حقیقی از مجازی «اساس البلاغه» زمخشری اینکار را انجام می‌دهد.
۳٫ جمع معانی و ارجاع معانی به همدیگر. کاریکه در تحقیقات خود بسیار به آن احتیاج دارید ارجاع معانی به یکدیگر است. این کار را همه انجام نمی‌دهند. میان طلاب معروف است که لفظ عین “۷۰ ” معنا دارد. لسان العرب ۳۴ معنا می‌شمرد و زبیدی بالای صد معنا را می شمرد ولی وقتی قلم به دست ابن فارس می‌رسد می‌گوید عین یک معنا دارد و تمام معانی را به یک نقطه محوری بر می‌گرداند.
برخی لغویان تلاش می‌کنند معانی را به یکدیگر برگردانند و این خیلی مفید است. در برخی از بحث های خارج اصول از همین کار لغویین استفاده کردیم و به این وسیله واژه حکم را بررسی کرده و آن معنای کلیدی را مطرح و معنا کردیم. در صورتی که اگر می‌خواستم بر اساس المنجد یا لسان العرب پیش بروم، اصلا به نتیجه مطلوبی نمی‌رسیدیم. ارجاع معانی به یکدیگر در بحث‌های فقهی زیاد بدرد می‌خورد.
در بحثهای تفسیری و حدیثی. کتابی که متکفل این کار است معجم مقاییس اللغة (ابن فارس) است. راغب اصفهانی هم در مفردات این کار را می‌کند؛ ولی ابن فارس کتاب خود را برای همین کار نوشته است. اگر خواستید ریشه معنایی را پیدا کنید به کتاب معجم مقاییس اللغة رجوع کنید. در این صورت علاوه بر اینکه معنای اصلی پیدا می‌شود محقق می‌تواند از آن طریق، استعمالات را نیز کشف کند و دیگر خلط بین معنا و مصداق ایجاد نمی شود. به عنوان مثال اگر به شما بگویند واژه “قضا” را معنا کن؛ المنجد می‌گوید “قضا” یعنی اتمّ . قضا یعنی حکم و فصل بین الخصمین و یک معنای اتمام «فمنهم من قضا نحبه» و یک معنا اَحکَمَ است ولی اگر ریشه این کلمه را پیدا کنیم و بفهمیم اصل معنای قضا یعنی تمام شدن و اقضا و اتم یعنی تمام کردن، ثمره آن در باب کتاب القضا مشخص می شود که اگر قاضی داوری کند اما طبق داوری حکم نکند، آیا ماهیت قضا محقق می شود یا خیر؟ اگر قضا را به اتمام معنا کردید در این صورت بله قاضی کار را تمام کرد اما اگر بگویید معنای قضا انشاء است، قضاوت هنوز تمام نشده است. در آن بحث مهم کتاب القضا که محقق نوشته اصل ماهیت قضا چه می‌باشد؟ من معمولا وقتی برخی از پایان نامه‌ها را می‌بینم، محقق نوشته است که فلان کلمه شش معنا دارد و برای آن شش معنا مصداق می‌آورد. در حالی که اینها معنا نیستند بلکه مصداق هستند. مصداق غیر معنا می‌باشد و چون محقق معنای اصلی را پیدا نکرده است اینکار را می‌کند. البته خود لغویها هم این نکته را مراعات نمی‌کنند و اختصاص به طلبه‌ها و پایان نامه‌ها ندارد. مثلا در کتاب هایی مانند المنجد، لسان و تاج العروس مصادیق با معنای اصلی خلط شده است. این در بحثها مفید است.
۴٫ تحلیل واژه‌ها. مثلا برخی لغوی ها وقتیکه وارد واژه های شرک، صبر و توحید می‌شوند تحلیل می‌کنند و اقسام آن ها را می‌گویند. دقت های قرآنی می‌کنند و فرقهای قرآنی آنرا بیان می‌کنند. ما اسم این کار را تحلیل گذاشتیم.
سوال: این کار را از کدام کتاب باید انتظار داشته باشیم؟
در واژه‌های قرآنی مفردات راغب کتاب خوبی است. راغب در جمع معانی خیلی موفق نیست و کتابش را برای این کار ننوشته است. تحلیل راغب است که باعث شد کتاب او جاودانه و ابدی و ماندگار شود و لذا مرجع مفسرین مخصوصا علامه طباطبائی است. برای کسانیکه اهل منبر، تفسیر و تحقیق هستند این کتاب کاربرد زیادی دارد. در واژه‌های قرآنی در بحث آیات الاحکام برای فقهاء کارآیی دارد؛ اما کاربرد بیشتر این کتاب در علوم تفسیر و معارف دیگر اسلامی است.
۵٫ تفریق لغات از یکدیگر؛ بیان فرقها (فرق شک با تردید، تخییر با اباحه، قعد با جلس).
ابوهلال عسگری در الفروق اللغویه این کار را انجام می دهد. راغب نیز این کار را انجام می دهد اما کم. فروغ اللغات جزایری هم برای اینکار است اما هر دو کتاب ناقص می‌باشد.
۶٫ این که کسی تاریخ و معنای واژه‌های کثیر الاستعمال را پیدا کند و در اختیار دیگران قرار دهد هنوز بکر می‌باشد- البته منظور من در این قسمت واژه‌های کلیدی فقه مانند کلمه استصحاب یا برائت نیست چون این کلمات قبلاً کارشده است- به عنوان مثال اگر کسی در مورد معنای واژه‌ی “خمر” با نگاه روایات به طور کامل کار کند لازم نیست یک شخص دیگر برای بدست آوردن معنای این واژه ساعتها وقت. واژه‌ هایی مانند صید، سُحت، لعن و … که در روایات وارد شده اند باید مورد بررسسی مستقل قرار گیرند.آیا لعن دال بر حرمت است یا کراهت؟ کلمه‌ی لاینبغی چطور؟ پاسخ این سوالات را نمی‌توان از کتاب قاموس بدست آورد. بلکه این موارد را بایداز تلقی فقهاء در طول تاریخ و نصوص استفاده کرد. به عنوان مثال برای بدست آوردن پاسخ باید صد روایتی که کلمه “لعن” در آنها به کار رفته است را پیدا کنید و موارد استفاده آن ها مشخص شود. اگر۹۰ مورد در جایی بکار رفته است که در موارد کراهت بوده، پس کلمه “لعن” در روایات دال برحرمت نیست، اگر کلمه‌ی “سحت” هم همینطور بود می‌گوئیم کلمه‌ی “سحت” هم دال برحرمت نیست. ولی این کار در مورد اینگونه واژه ها صورت نگرفته است. این تشبیهات «ماکان عاقبتة الخمر فهو خمر»؛ آیا تشبیه در روایات و متون تشبیه مطلق است یا بعض الآثار است؟ مثال دیگر کلمات یجب، یکره، یحرم است. شما در قرآن کلمه “نجس” را می‌بینید «انماالمشرکون نجس». این کلمه نجس از چه زمانی به معنای نجاست به کار رفته است؟ آیا از همان ابتدا به معنای نجس آمده است یا بعداً این کابرد را پیدا کرده است؟ این کاری است که بسیار لازم است و نشده است.
بحث بعد: آیا نظر لغت از باب شهادت معتبر است؟ یا نظر متخصص؟ یا هیچکدام؟ اینها با یکدیگر چه تفاوتی دارد؟ گاهی انسان به شاهد رجوع می‌کند، مثل رجوع قاضی به شهادت شهود. اگر رجوع به لغت از باب شهادت باشد، به طور قطع در اسلام باید دو مرد عادل شهادت بدهند. یعنی در شهادت سه قید وجود دارد، (۲نفر، مرد، عادل) امّا اگر از باب رجوع به متخصص باشد، مرد یا زن بودن متخصص فرقی ندارد. الان رجوع مراجع قانونی به پزشکی قانونی چگونه است؟ شهادت است(نوعا)؟ یا از باب تخصص است (زن، مرد، نماز خوان باشد یا نباشد)؟ فقط باید تعهّد شغلی داشته باشد یا هیچکدام؟ اگر از باب شهادت شهود باشد یک اثری دارد و اگر از باب تخصص باشد اثر دیگری دارد (بناء عقلاء داریم)؛ ولی اگر مراجعه به لغت از باب هیچکدام نیست، باید به نظر او اطمینان کنیم و ما معتقدیم مراجعه به لغت از قسم سوم است یعنی هیچکدام و ما بایک لغت به قرار و اطمینان نمی رسیم، البته اگر به اطمینان و قرار برسید میتواند والا خیر. این بحث خوشبختانه شده است اما کم است و شماها انشاءالله بعدا انجام می دهید.
نکته چهارم: لغویون در شمارش معنا درصدد حصر نیستند. بسیاری از اوقات فقیه به یک معنایی مطمئن می‌شود ولی وقتی به کتب لغت مراجعه می کند، می‌بیند این لغت به این معنا ذکر نشده است. گاهی لغوی کسی مانند دهخدا است که عمر خود را در این راه می گذراند. ولی اگر کار دهخدا را با کار عمید مقایسه کنید خواهید دید که نوع کتب لغت درصدد حصر نیستند. گاهی اوقات در روایات به لغتی بر می‌خوریم که معنی آن در کتب لغت بیان نشده است. اگر بتوانیم معنای آن لغت را به کمک قرائنی تصحیح کنیم، نبودن این لغت در کتب لغت اشکالی ندارد؛ چون لغویها در مقام حصر نبودند. وقتی که ابن هشام برای حرف “الی” تا هشت معنا را ذکر می کند، برخی به اشتباه تصور می‌کنند که معانی این حرف همین است و بیشتر نیست، پشتوانه این معانی حروف، تتبع است و هر کس تتبعش زیاد باشد معانی زیادی برای حروف بدست می‌آورد.
بحث پنجم (تقسیم لغات): برخی از لغوی ها مجتهد هستند و برخی دیگر از لغوی ها متتبع هستند. راغب و ابن فارس اجتهاد می کنند؛ اما لسان العرب، صحاح و جوهری متتبع هستند. وقتی در کتاب لغت شائبه اجتهاد ایجاد می شود خطاپذیری آن بیشتر می‌شود. در لغت کتاب های متتبع مانند لسان العرب، قاموس، تاج العروس زیاد شاهد مثال می‌آورند بر خلاف صحاح و مصباح المنیر که شاهد مثال نمی‌آورند.
گاهی اوقات انسان از استعمالات در شاهد مثال می‌تواند معنای اصلی واژه را بدست آورد؛ لذا لغت از این نظر تقسیم می‌شود به لغاتی که شاهد مثال می‌آورند و لغاتی که شاهد مثال نمی‌آورند. صحاح و مصباح المنیر شاهد مثال نمی‌آورند ولی لسان العرب و تاج العروس شاهد مثال می‌آورند. شاهد مثال ها برای این است که کاربردها را یادبگیریم؛ بنابراین کارآمد هستند.
برخی لغات در اصل برای غرض خاصی نوشته شده اند. مثلا مجمع البحرین برای توضیح روایات اهل بیت علیهم السلام نوشته شده است و برای آشنایی با معانی کلمات اهل بیت علیهم السلام باید به این کتاب رجوع کنید چون به این منظور نوشته شده است. یا در روایات پیامبر (صل الله علیه و آله وسلم) و روایات سنیها (کتاب نهایة ابن اثیر) .
بحث سرایت اجتهاد به لغت: قبلا توضیح دادم که لغویون ما گاهی متأثر از شرع هستند مثلا وقتی راغب واژه‌ی خمر را به الخمر کل مسکر معنا می کند، عرض کردم که ممکن است این معنا را از شرع گرفته باشد، که بدرد اثبات لغت نمی خورد.
بحث تضمین: یعنی گاهی در یک واژه چندین معنا اشراب می‌شود که این نکته را باید از جار و مجرورش متوجه شویم. در روایات ما گاهی کلمه‌ی صبر با لام می‌آید «واصبر لحکم ربک»، گاهی با «عن» می‌آید، «صبر عن ما تحب» گاهی با «علی» می‌آید «صبر علی المعصیة»، بالاخره صبر با کدام یک از این سه می‌آید؟ یا با هر سه می‌آید؟ فرقش چیست؟ این موارد در باب تضمین می‌آید. اگر معنای استعلاء در ماده‌ی صبر لحاظ شود، گویا انسان صبور مسلط بر مصیبت یا معصیت می‌شود. اگر بعد از صبر «عن» بیاید چون بعد از صبر ماده‌ی اعراض در صبر ریخته می‌شود با عن می‌آید، اگر بعد از صبر غایت باشد با لام می‌آید «فاصبر لحکم ربک». من این مطلب را در سلسبیل ذیل آیه‌ی فاصبر توضیح دادم آنجا پیدا کنید.
بحث هشتم(بحث مشتقات است): بحث مشتقات یعنی چه؟ بارها این نکته را بیان کرده ایم که نباید خواص یک مشتق را به مشتق دیگر سرایت دهیم. به عنوان مثال اگر “کراهت” دو معنا دارد نمیتوان گفت که اکراه هم دو معنا دارد، (مرحوم خوئی این کار را کرده است) چراکه “کراهت” با “اکراه” تفاوت دارد. نمی توانیم از ماده‌ی “کراهت” معنایی را بگیریم و آن را در ماده‌ی “اکراه” پیاده کنیم. حتی ما از اینهم بالاتر مطرح کردیم. اگر مثلا ظالم یک معنایی دارد، “الذی ظلم” آن معنا را ندارد، نمی‌توانیم بگوئیم “ظالم” با “ظلم” یک معنا و خاصیتی دارد.
آخرین بحث، آشنایی با تاریخ واژه‌ها است. اگر دیدید یک لفظ در این زمان یک معنایی دارد، نباید این اشتباه را مرتکب شوید و با این ارتکاز بخواهید احادیث را معنا کنید. باید ببینید این معنا در زمان ائمه نیز بوده است یا نه؟ گاهی وقتها انسان باور نمی‌کند که این نکته چقدر در معنا کردن متون روایات تاثیر داشته باشد. کلمه‌ی وضو، به معنای وضو گرفتن است؛ اما شیخ حرّ می گوید روایات ما وضو را به معنای استنجاء آورده است. روایت داریم (فکر الساعة خیرٌ) این نکته قابل توجه است که ساعت تا زمان ابن اثیر بمعنای یک ساعت۶۰ دقیقه ای نبوده است، بلکه بمعنای لحظه بوده است.
والحمدلله رب العالمین

 

دیدگاه‌ها   

0 #1 profile 1397-08-09 12:12
Need cheap hosting? Try webhosting1st, just $10 for an year.

نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید